![]() |
![]() |
|
|
تیر می کشد با گوش کوب... به تیر.. ستون فقراتم...
تیر هم کشیده ام چند بار راستی... گوش کوب در جلد پدرم...
ما که سالی صد بار کوبیده می خوریم...
با طعم استفراغ!!! و سطل سطل نذری میدهیم به همسایه ها
که نمی دانند منم که گوشت تلخ می شوم...
3 سال گذشت
پیر دختری که منم...!!!!
و این پارچه ی مچاله
من میترسم...
پدرش امروز می میرد
مادرش که زد به سرم
که سر درد بگیرم و گرفتم و ماند
که فردا سرم خوب نشود مزخرفی که می بافم...
احمقی که گوش هم نمی کند!!!
بغضش که می ترکد
من می ترکم بر دیوار...با تو!
تف به ذات من که منم...
تف به ذات تو که نیستی هیچ وقت...
یک پاکت سیگار که تمام شد...
آبستن دود می شوم.. با خدا...!
کجای این زندگی
که نمی دانم کیست..کجاست ...
که چرا در نمی آورد از من چوب 60 سانتی!!!!
تو که می خندی به گریه ام... که در هم نمی آید
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآی
درد می کشد تیرم...
هی من این جا تنهام...
حالم که به هم می خورد از بس نخوردم...
مرررررگ...
من سیگار می خواهم...
و نفس هم نمی خواهم بکشم
که تو سه روز بیشتر oxsigen داشته باشی..
من فداکارم!
مثل...
مثل ...پطروس!
من انگشت هایم را توی گوش هایم فرو می کنم تا حرفهایت را نشنوم...
و تو را...نکشم!
من هستم....
مثل یک سگ که در برف
کنار جنازه ی صاحبش زوزه می کشد...
آخ! یخ زدم...
و زوزه هم نمی کشم...
که پدرم بیدار می شود....
و ..........می گذارد
به یقین!!!!!!!!!!!!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 1:44 PM توسط مهلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این شرح حال من است...
که در تمام تا این جای زندگی ام... هیچ آدمی به یاریم نیامد... و هنوز که هنوز است گم شده ام... در نا کجا آباد ذهن تو شاید... و هر بار که خوانده می شوم... در امید پیدا شدن... تمام هستی ام را به گور می کشم.... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|