![]() |
![]() |
|
|
بیایید به فرزندانمان محبت کنیم و برایشان بَن بِن بُن بخریم تا بخوانند ما را بلند بلند.... خانه ماشین پول پول پول... بیایید گور بکنیم... و بفروشیم متری یک میلیون... و هر روز مردار بخوریم آخر بچه ها گشنه اند.... و دیگر GALEXY نداریم با طعم ویسکیو من که شده ام مترسک سیگاری نگهبان پارک که می ترسد بگوید : خانم ... چند؟!!!! و مادرم...که هنوز دارد پسر می زاید... توله سگ هامان که هر شب بلند تر زوزه می کشند از غرور که نسل ما نسل آنهاست و سالهاست که می پرستند مادرم را... مادرم که نمی فهمد سر درد چیست... که نمی فهمد من کدوی پخته دوست ندارم... که نمی فهمد سیگار را باید کشید تا مرد.... که نمی داند دلم پفک میخواهد با تاب... لعنت به او که مرا به اشتباه زایید و لعنت به من که هنوز نمی دانم چیستم و لعنت به ما...بیایید گور بکنیم و خود را چال کنیم... تا نترسیم از فرزندانمان که می خوانند ما را بلند بلند... تا نفهمیم... کی ممنوع شدیم...؟ از خواب از باران از سیگار... و نرسیم به این که کاش میشد... یک میلون دزدید.... و دنیا را چال کرد در یک متر... |
|
+ نوشته شده در
ساعت 9:51 AM توسط مهلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این شرح حال من است...
که در تمام تا این جای زندگی ام... هیچ آدمی به یاریم نیامد... و هنوز که هنوز است گم شده ام... در نا کجا آباد ذهن تو شاید... و هر بار که خوانده می شوم... در امید پیدا شدن... تمام هستی ام را به گور می کشم.... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|