![]() |
![]() |
|
|
به اطلاع کلیه انسان ها میرسانم... که حالم به هم میخورد از شما ...شما که با من هیچ نسبتی ندارید ...شما خانم که دیروز با چتر به پایم کوبیدی ..شما آقا که من در ذهنت..هزار بار عریان شدم و تو هزار بار طعم گوشت بدنم را با نمک مزه مزه کردی ...و به حضار محترم خوش آمد میگویم۰۰۰ که در نکبت زمین غرق شده اید و سالهاست ...بوی گندتان را تحمل میکنم و شما دوست عزیز...دست بردار از این نمایش احمقانه ی عشق که ما به طعم لبهای شهرزاد روی لبه های باریک استکان چای هم قناعت کرده ایم ...!و تمنا دارم از حضار محترم که سکوت را رعایت فرمایند آخر جناب مدیر دارد یک ساعت ساندویچ مغز میخورد با دوغ ..!و ملالی نیست ...بجز این که سبزی تازه نداریم !پسرم این برازنده ی شما نیست ..دخترم از شما توقع نداشتم... تا کی وقت دارم دلش را بدست آورم؟! مانتو..چکمه..ابرو... قانون ما را کدام ابله به بازی گرفت؟ به نام اهورا مزدا.. خانم روسری ات را درست کن! و کورش کبیر... چرا پاهای لختش را بیرون انداخته؟!!! و من به یانگوم حسودیم میشود... چون که او میتواند بانو باشد بی آنکه کسی هیکلش را سانت بزند... و در اتمام از همه ی دست اندر کاران و مسئولین... با شکم های گنده و گوش های ناشنوا کمال تشکر را دارم۰۰۰ که این بنده ی حقیر را قابل ترحم دانسته... و امروز تیرباران میکنند... باشد که خدای رحمت کند!!!!
|
|
+ نوشته شده در
ساعت 10:57 PM توسط مهلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
این شرح حال من است...
که در تمام تا این جای زندگی ام... هیچ آدمی به یاریم نیامد... و هنوز که هنوز است گم شده ام... در نا کجا آباد ذهن تو شاید... و هر بار که خوانده می شوم... در امید پیدا شدن... تمام هستی ام را به گور می کشم.... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 تیر 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 دی 1387 تیر 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مرداد 1386 شهریور 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|